واقعا ک ..
-
تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 16:50
سلاممدتی بود که خانم یکی از دوستان نزدیکمون دچار ضعف می شد و رنگ و روی زرد..آقاهه اصلا طب پزشکی رو قبول نداره و اعتقاد داره که همه چی با طب سنتی درمان و درست میشه..البته که در خیلی از موارد شکی نیست و خودم هم باور دارم. مثلا دیدم سنگ صفرا با رژیم خاص چندروزه دفع میشه. یا سنگ کلیه رو واقعا دیدم که با...
باز هم من..
-
تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 22:34
سلام بر خواهران و برادران و فرزندان عزیزم
ختم به خیر
-
تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 22:34
سلام عسلی هاخوبیدحتما الان همتون تو ویلاهای شمال در حال عشق و حالید انشالااا
فقط یکی
-
تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 22:34
سلام سلامشبتون بخیررری نکته ای بود گفدم واس اینکه یادم بمونه اینجا ثبت کنم تا ان شاالله بعد عروسی پیگیری کنم!!انشالا چندروز دیگه عروسی دوقلوهاس و همه مشغول تدارک.. ناخن بکارن. مژه بکارن.. رنگ بزارن..ولی من هیچی.. تنها کاری که انجام دادم لباس مجلسی 18 سال!!! پیش خواهرمو پیدا کردم که بپوشم و رو چوب لب...
ده دقیقه به 10
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 21:51
دیشب ده دقیقه به 10 رفتم اتاق دخمری...رو تختش دراز کشیده بود و دوباره تولدشو تو ساعت دقیقش! بهش تبریک گفتم و تا تونستم لپای نرم خوشبوشو ماچ ماچ کردم و کیف کردم... اونم غش غش می خندید... شاید ده دقیقه
دیگه حالی به آدم می مونه؟... نه والا
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 21:51
سلام دوستانمتو عالم هپروت و هنگی به سر می برم.دوباره شوک بیکاری شوهر به روح لطیفم! ضربه زدخیلی زودتر از عید؛ خدا عیدی امسالمو بهم داد...کارخونه خوش نامی که با کمه کم 150 نیرو چند خط تولید داشت؛ به لط
خاله فرح پیش مرگ تو و خونوادت شه کوچولوی من
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 21:51
سلام دوستانماز اعماق قلبم امیدوارم همتون و همه عزیزانتون سالم و سلامت باشید.به امید اونروز که این کابوس لعنتی تمام شه و تمام شه...لیاقت ما بنده ها این نبود!... میشه فقط و فقط بخاطر دل کوچیک بچه ها هم
ریما
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 21:51
از وقتی نرم افزار ریما نصب کردم؛ مشکل خرید شارژ تلفن همراه دارم....کسی میدونه راهکارش چیه؟؟مثلا برای خرید شارژ نتی باید کد بزنم و تا آخر فرمولش برم...آخرین مرحله خب باید اجازه بدم از حسابم پول برداره...اینجا چون باید برای رمز دوم برم تو ریما... مجبورم ازون تراکنش خرید شارژ بیام بیرون دیگه...و همه مر...
بهترین ها از آن... شما
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 21:51
سلامتا چایم سرد میشه چند خطی بنویسم و برماول از همه... چشمامو چند لحظه بستم و با یک نفس آرامش بخش به خدا گفتم: برکت و سلامت و شادی رو تو خونه ی دوستام پخش کن. امیدوارم با شروع سال جدید فقط خوشی و خوشی
این گاوها
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 21:51
سلام دوستان جانمحالتون خوبه؟ منم خوبم شکر خدا و میخورم و می خوابم. اگه نگرانی ها و خبرهای بد نباشه؛ تو خونه موندنو عاشقم و از دست فامیل و عید دیدنی راحت...اینروزها از دست یک سری گاو خیلی حرص میخورم. ب
اسپرت
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 21:51
سلاماز صبح خیلی وحشی انگیزناک شدم و حوصله هیچ جنبنده ای ندارم.. دلیلش برای خودم مشخصه و ایشالا تا شب دخمر خوبی میشم.یک جا دنبال نگهبان برای یک خونه ویلایی خالی بودن؛ یک آشنا گفت شوهرت میره. گفتم اره ا
کوه
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 16:56
انگار کوه جابجا کردم؛ دلم نمیاد تخت گرم و نرمو ول کنماز طرفی دو سه روزه تو فکر زیارتم که برم امام رضا و امروز بهترین و تنهاترین فرصتهنمیدونم برم یا که نرمبرم؟
تخلیه انرژی با حرص
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 16:56
مهمونا گفته بودن 7 و نیم میرسندخمری گفته بود ظهر نیا خونه و قرار بود با دوستاش که ده نفری بودن خونه ما ناهار دور هم باشن و خستگی امتحانا از تنشون بره بیرون و عصر هم با هم بلیط سینما رزرو کردن که برن.
در مدح غضنفر
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 16:56
اون شبی که سوپ درست کردم، به زن غضنفر اس دادم هستی براتون بیارم؟گفت نه من بیرونم و غضنفر خونه هست. سر راه میام میگیرم.به غضنفر گفتم الان برات سوپ میارم. وقتی درو باز کرد و سوپو دستش دادم به جای تشکر
دلم گرفته
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 16:56
دیروز عصر دخترک گفت دلم برای سرم تنگ شده. باز فکر کنم فشارم پایینه. گفتم دکتر که میگه بجای سرم تو خونه دوغ بخور. عسل بخور. نمک بخور...ناز آورد مثل بچه لوسا گفت نه هیچی نمیخوامبه شوهر زنگ زدم و گفتم بی
الو الو یک دو سه چهار
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 16:56
سلام دوستانمچه زود گذشت.. فردا عروسی هست و امیدوارم بخیر و شادی بگذره.از ماه پیش به شاگردا گفته بودم 25 تا 27 بهمن کسی مرخصی نخواد که من نیستممم..اتفاقا اینروزها هم بخاطر مناسبت ها شلوغ میشه. دیروز او
حق بیمه
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 16:56
سلامتو این مدت 4 تا دندون دخمریو دکتر کشید. ولی چون اون دکتر خصوصی بود و گفت 7 تا دندون پوسیده رو دونه 350 پر میکنه گفتم اگه بشه از حق بیمه تامین اجتماعی مون تو درمانگاههای مخصوص برای پر کردن هاش استف
نوستالژی و سوال من!
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:31
دقیقا یادم نمیاد چندساله بودم که خونه هامون گاز شهری وصل شد.احتمال میدم همون دوران راهنمایی بود و قبل اون بخاری نفتی و بخاری کنده ای استفاده می کردیم.نفت که با گاری میاوردن تو کوچه های شهرک و هرکی می
برنا
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:31
برنا، جوونی از فامیل نزدیکه. دهه هفتادی هست و دانشگاه با نمرات عالی رشته تقریبا خوبی می خوند و می خونه.منوچ و میترا، مامان باباش هستند با وضع مالی خوب! میترا کارمند مرکزی مهم هست و خیلی فهمیده و خانوم
پاستا
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:31
+ امشب تصمیم گرفتم برای شام دخمری پاستا درست کنم. ازون مدل ها که تو کافه میخوره و همش میگه به بهچون خودم خیلی با غذاهای فانتزی و سس و پنیرهای عجیب غریب حال نمیکنم درست نمیکنم. ولی خب ذائقه دخترم با من