عوارض
-
تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 16:27
سلامدکتری وقت گرفته بودم که فکرمیکردم روانپزشک هست ولی وقتی تابلو مطبو خوندم دیدم متخصص مغز و اعصابه. دیشب بعد ۴ ساعت نشستن آخرین نفر نوبتم شد
کوه هایی که دیگر دیده نمی شدند!
-
تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 16:27
سلامظهر بود.. عدسو تو سینی بزرگ ریختم و تقریبا نزدیک در ایوون و انعکاس نور نشستم تا هم منظره بیرونو بهتر ببینم هم عدسهامو پاککنم و بریزم تو شیشه مخصوصش..منظره روبروی خونه رو پاییز از همون لحظه ای که مثل اینروزها نصف بیشتر برگ درخت های روبرو میریختن و من راحت می تونستم از بین تنه درخت ها، کوههای یکمی...
لاک
-
تاریخ: 1402/8/2 ساعت: 12:17
سلام خوبید؟چرا لاک؟ چون الان چشمم به لاکزرشکی رو میز کارم افتاد که امروز ناخنامو بلاکم!بله دیگه ما که مثل شما باکلاس نیستیم ناخن بکاریم.. البته دروغ نگم خیلی کاشت ناخنو دوست دارم ولی بخاطر حساس بودن گوشت دور ناخنهام مراعات میکنم و نمیرم..چندروزه به زور قرص سرپام و خودمو کشوندم سر کار. بعد دو دوره از...
آبقد
-
تاریخ: 1402/7/23 ساعت: 15:37
سلامامشب خیلی زیاد جای آمپولام درد گرفت. یعنی بدتر از هفته قبل زد. (تقویتیبرای مو)امروز با غضنفر و زنش و مامی رفتیم که بریم گلبهار.گلبهار یکساعت با مشهد فاصله داره و یکی از روستاهای نزدیک اونجا، آبقد هست.۸صبح راه افتادیم و حدودا ۹ و نیم تو یک پارک محلی گلبهار زیرانداز پهن کردیم و املت خوردیم جایتان ...
زرشکی
-
تاریخ: 1402/7/23 ساعت: 15:37
سلامشاید صبح که زلزله اومده بود، بخاطر روشن بودن لباسشویی پر سر و صدامون؛ چیزی متوجه نشدم..کانال روستامونو! که چک کردم تازه فهمیدم زلزله شدیدی اومده.دخمری همونجا مشتری وقت داده بود و می خواست بره؛ چون محل کارش تو زیرزمینه و ساختمونم قدیمی.. بهش سفارش کردم حواسش باشه و موقع کار در اتاقشو کامل نبنده.....
طویله
-
تاریخ: 1402/7/23 ساعت: 15:37
سلامدخمر خوبی شدم و کم کم دارم خونه تکونی می کنم، چون عید پارسال هم دستم مجروح بود و نتونستم کاری کنم دیگه دلم میخواست پاییز که در و پنجره تقریبا بسته میشه خونه ها بدون خاک باشه.دیروز شوهر پرده پذیرایی رو باز کرد و چون ۲۰متری و سنگینه قرار شد بدم اتوشویی بشوره ولی یک تکه از قسمت روییشو خودم انداختم ...
پت pet
-
تاریخ: 1402/7/8 ساعت: 14:29
سلاممممب ب به به اولین روز پاییزیتون به خیررر و شادی و حال خوب و الاااهی آمین که پاییز و پاییزهای زیبایی پیش رو داشته باشید.آخ جونه خودم که دغدغه بچه مدرسه ای و سرویس و ناظم مدیر و چاشت و آب جوشیده سرد شده ندارم
اتاق فرار
-
تاریخ: 1402/7/8 ساعت: 14:29
سلامممممخوبید؟ چه خبر؟؟دیروز ینی جمعه ۹ کوک کردم که مثلا بریم باغ خواهرزاده.. نهایت آخرشم ۱۲ از خونه رفتیم بیرون. ناهارم آسون درست کردم (ته دیگ مرغی که روش شوید پلو بود).. کلا ویلا و باغش انرژی مثبته و شوهرو که باید به زور ازونجا برگردونیم. خودشون از ۴شنبه اونجا بودن. ماشالا خواهربزرگم(بقول خودشون ن...
باز هم عمه!
-
تاریخ: 1402/7/8 ساعت: 14:29
سلاممممممممممحل کار من و غزل تقریبا یکجا هست.. دیشب که رفتم پیشش گفت شاید امشب ریقو و پوفو( دوقلوها
جزیره ۵
-
تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 18:11
سلاممممماونروز بعد ساحل مرجان، همه برگشتن هتل و بازار ولی غزل گفت بیا بریم پلاژ میخوام موهامو بافت بزنم و کمی آفتاب بگیرم، راستش اصلا حوصله رفتن پلاژ نداشتم ولی اگه نمی رفتمم باید تو شهر غریب نگران غزل میشدم. چون اونجا گوشی باید تحویل میداد و دیر و زود میشد نگران می شدم. من و غزل رفتیم.. اولش دوست ب...
آخرین روز جزیره
-
تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 18:11
سلاممممشب هماهنگ کردیم که فرداش یعنی شنبه۱۱شهریور همه ۶ و نیم صبح اتاق هارو تحویل بدیم و بریم لابی تا ۷ که رستوران باز میشه سریع صبحانه بخوریم و بریم فرودگاه.تخت من و غزل جدا بود که یهو با ترس گفت مامان پاشو زلزله.. چشمامو باز کردم دیدمهمه جا می لرزه و تو ذهنم دقیق اومد که بیاااا چندروز خوش گذروندیم...
تلو تلو
-
تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 18:11
سلامممچطورید؟محل کارم منتظر شوهر هستم که برسه و بریم خونه..جاتون خالی از ظهر کمی گوشت کوبیده داریم و احتمالا برای غزل باید سیب زمینی سرخ کنم تا با ادویه دلچسبش بخوره.میگم کههه خیلییی از بابت سرگیجه تعادلی اذیتم. چیزی که حدود ۳ ماه شروع شده و روز به روز بیشتر میشه.راستش هنوز موفق نشدم دکتر گوش وقت بگ...
-
تاریخ: 1402/6/15 ساعت: 9:26
سلامممخوبید؟؟حوصله سفرنامه دارید؟
جنگ اعصاب
-
تاریخ: 1402/6/4 ساعت: 17:32
سلام اول چون صبح شنبه س از دیروز تعریف کنم که اوضاع خوب بود و همه چی اگه گل نبود. حداقل بلبل بود!!! زن غضنفر قرار بودخواهر کوچیکه رو دعوت کنه و گفت بجای خونه، بریم پارک محلی نزدیک.. همیشه حتی اگه برای ۲۰ نفر بخواد غذا بزاره، من بخاطر اخلاق غضنفر میگم من برای خودمون میپزم.. قرار شد مرغ ته دیگی درست ک...
یستردی!
-
تاریخ: 1402/6/4 ساعت: 17:32
سلامممممدیروز ۴۰ برادر! بود..خواهرکوچیکه روزهای دفنشنبود و تازه عمل کرده بود.. دیروز تازه بقیه رو تو آرامگاه دید! همچنان درد زیاد داره و نشستن هم سختشه..به زور رو صندلی نشست و آروم اشک ریخت.. با بقیه هم روبوسی و گاهی گربه .. یکجا حس کردم معذب نشسته، گفتم بلندت کنم؟ اشاره کرد آره..تا بلندش کردم گفت ح...
شاخه نبات من دیگه باهات تا دم بهار نمی مونم..
-
تاریخ: 1402/6/4 ساعت: 17:32
سلامینی براش مهمم که اون آهنگو میزاره؟
زاپاس
-
تاریخ: 1402/5/24 ساعت: 22:26
سلامچطورید؟ الهی آمین که خوبه خوب باشید
پاک پوچ پلید
-
تاریخ: 1402/5/19 ساعت: 19:59
سلامامروز الکی بخاطر ارسال ۲تا عکس بیدار شدم.. باید کم کم آماده شم بریم باغ فامیل..همچنان روی تختم و میلو جانه ملوس کنارم خورخورخور می کنهاینستا جدیدا برای من حالت تفریحی داشت.. روزی چندبار وصل می شدم و فقط استوری دوسه تا پیج مورد علاقمو چک می کردم و لذت می بردم و تامامممولی اخیرا افه و ارسالی هاش ح...
قوربان صدقه
-
تاریخ: 1402/5/19 ساعت: 19:59
سلامامروز شوهر خواهرشوهر خیلی راحت رفت اون دنیا.. یعنی همچین مرگی آرزوی منه! یا تو خواب بمیرم یا مثل این بنده خدا که صبح تو توالت افتاد زمین و رفت اون دنیا.... عمرمتمام شه..حالا بچه هاش خیلی معمولی بودن ولی طفلکیخواهرشوهر خیعلی بیتابی کرد.. چرا؟؟؟ چون طوری که تعریف میکرد خیلی با خواهرشوهر مهربون بود...
توفیق اجباری اسنپی!
-
تاریخ: 1402/5/19 ساعت: 19:59
سلامخوبید؟ امیدوارم جواب همتون خداروشکررر باشه و واقعا حالتون خوب باشه